رفتی ...

دلم غرق تماشا بود، رفتی / میان اشک و آه و دود رفتی

کنار حسرتی دیرینه ماندم / بهار من، گل من، زود رفتی . . .

دلم گرفته

خدایا !

دلم باز امشب گرفته
بیا تا کمی با تو صحبت کنم
بیا تا دل کوچکم را
خدایا فقط با تو قسمت کنم
خدایا !
بیا پشت آن پنجره
که وا می شود رو به سوی دلم
بیا،پرده ها را کناری بزن که نورت بتابد به روی دلم
خدایا!
کمک کن به من نردبانی بسازم
و با آن بیایم به شهر فرشته
همان شهر دوری که بر سردر آن کسی اسم رمز شما را نوشته
خدایا!
کمک کن که پروانه شعر من جان بگیرد
کمی هم به فکر دلم باش مبادا بمیرد
خدایا!
دلم را که هر شب نفس می کشددر هوایت
اگرچه شکسته
شبی می فرستم برایت

عشق

همین دلتنگیهای فصلی
همین دلشوره های بیخودی
همین لبخندهای گاهی به گاهی
همین چشمهای خیس یواشکی
همین لجبازیهای شبیه بچگی
همین بغض های بیقرار
همین دلهره های مشکوک
اصلا" همین نوشته های خط خطی ؛
همه‌ء اینها عشق است
خود ِ خود ِ عشق است
سختش نکن!
عشق همین اتفاقات ساده است...

حس میکنم

حـــــــــــِس مــــــــــــــی کنــــــــــــم دنیـــــــــــــــا خالیــــــــــست!


مگــــــر تـــــــــو چـــند نفــــــــر بــــــــــودی ؟!

دلتنگی

بوی دلتنگی میدهم…

حتی بهار هم پیله ی تنهایی ام را

 به روی پروانه هایش نمی گشاید . . .

دوستت دارم

دوستت دارم شاهدی ندارم جز کوچه پس کوچه های خلوت دل!

قصه من

کلاغ جان!

قصه من به سر رسید...

سوار شو!

تو را هم تا خانه ات می رسانم...

دلتنگی

گاه دلتنـــــــگ می شوم

 دلتنـگتر از تمام دلتنگـــــــــی ها

حسرت ها را می شمارم

و باختن ها

وصدای شکستن را

... نمیدانم من کدامین امید را ناامید کردم

وکدام خواهش را نشنیدم

وبه کدام دلتنگی خندیدم

که چنین دلتنگــــــــــــــــم

گاهی ...

 

گـاهــﮯ نـدانـسـتـﮧ از یــک نـفـر بـتـﮯ درســت مــیـکـنـﮯ

آنــقـدر بـزرگ کـﮧ از دســت ابـراهـیـم نـیـز کــارـﮯ بـر نـمـﮯ آیـد

غصه نخور

 

گاهی دلم می خواهد خودم را بغل کنم!

ببرم بخوابانمش!

لحاف را بکشم رویش!

دست ببرم لای موهایش و نوازشش کنم!

حتی برایش لالایی بخوانم،

وسط گریه هایش بگویم:

غصه نخور خودم جان!

درست می شود!درست می شود!

اگر هم نشد به جهنم...

تمام می شود...

بالاخره تمام می شود...!!!

مسیر زندگی

بــرخی آدمها به یــک دلیل از مــسیر زنــدگی مــا می گــذرند :
بـه مــا درسهایی بــیامــوزند کــه اگــر می مــاندند هــرگز یــاد نــمی گــرفتیم ...

دختر آریایی ...

من دختر آریاییم...
بدان،حوای کسی نمیشوم که به هوای دیگری برود!
تنهایی ام را با کسی تقسیم نمیکنم که روزی تنهایم بگذارد!
روح خداست که در من دمیده و نامش احساس است،ارزان نمیفروشمش!
دستانم بالین کودک فردایم خواهدشد،بی حرمتش نمیکنم،به کسی نمیسپارمش....!

مهربانی

بوی مهربانی می آید !
کجا ایستاده ای ؟ در مسیر باد !؟

عشق

زندگی را بی عشق سپری کردن غم بزرگی است . . .
اما این تقریبا برابر است با غمی که زندگی را ترک کنی ، بدون اینکه به کسی که عاشقش هستی بگویی که دوستش داری . .

 

دوست داشتن

گاهی “ دوست داشتن ” پنهان بماند قشنگ تر است
دوست داشتن را باید کشف کرد ؛
درک کرد ، و از آن لذت برد . . .

فرض کن ...

فرض کن
به عکاس بگویم
تارهای سپید را سیاه کند
و چین و چروک را ماست مالی
و حتی از آن خنده ها که دوست داری برایم بکارد
باز هم از
نگاهم  پیداست چقدر به نبودنت · خیره مانده ام . . .

بغض

تقصیر من که نیست !
این بغض های سمج عادت شان شده است

 که مدام سر از کار دلم در آورند . . .

دل سنگ

روزهایی که دلم شکسته بود یادحرف های پدر ژپتو به پینوکیو افتادم که می گفت :

پینوکیو ! چوبی بمان ! آدمها سنگی اند ، دنیایشان قشنگ نیست !

دل سوزاندن

اهـل پـنـهـان کـاری نـیـسـتـــم ..!

اعـتـرافــ مـی کـنـــم : ..

زمـــــــانــــــی دل یـــکــی را ســوزانـــده ام !!

حــالا ..

یـــــکـــــی..

یـــــکــــــی ..

یـــــــــکــــــی ..

دلــــم را مــی ســوزانـــنـــــد !!


جای خالی

وقتـــــی به عقب بر میگردی ؛
متوجه میشی که جــــــای بعضیا ،
الان که تو زندگیت خالــــــی نیست هیـــــچ …
اون موقعشم زیـــــــــــادی بوده … !!!

آه ...

نویسنده ها "سیگار" می کشند
شاعر ها " هجران"
نقاش ها "تابلو"
زندانبان ها "دیوار"
زندانی ها "تنهایی"
دزدها "سرک"
مریضها "درد"
بچه ها "قد"
 و به من برای کشیدن "آه" رسید !


بغض

کاش می دانستم چه کسی این سرنوشت را برایم بافت


آنوقت به او می گفتم یقه را آنقدر تنگ بافته ای که بغض هایم را نمی توانم فرو بدهم


و چه تلخ است ....

"هست" را اگر قدر ندانی میشود "بود "
و چه تلخ است "هستی" که "بود" شود و "دارمی" که "داشتم"

یکرنگی

به روزها دل مبند ، روزها به فصل که میرسند رنگ عوض میکنند

با شب بمان ، شب گرچه تاریک است ، لیکن همیشه یک رنگ است . . .

تقدیر من

همه چیز همان طور اتفاق افتاد

كه آرزو كرده بودم

فقط در آرزوهایم

تو از آن دیگری نبودی ...!
.......
تنهایی ... تقدیر من نیست ترجیح منه

آرامش

خدا آن حس زیبائیست که در تاریکی صحرا

زمانی که هراس مرگ میدزدد سکوتت را

یکی آهسته می گوید

کنارت هستم ای تنها

و دل آرام می گیرد

دنیای من

او ضمیر مفرد غایب نیست، او همه دنیای من است…

بی محلی

سخت ترین کار دنیا بی محلی کردن به کسیه که با تمام وجود دوسش داری…

دوستت دارم

دوستت دارم به اندازه ی پلک هایی که در زمان خیال پردازی هایم

زدم و چه بسیار خیالاتی که در ذهن پروراندم . . .

دستان تو

برای زندگی نه سقف میخواهم نه زمین ! نقشه ی جغرافیایی دستهایت کافیست . . .