دلتنگم

وقتی که دیر رسیدم و با دیگری دیدمت

 

فهمیدم که گاهی

 

هرگز نرسیدن بهتر است از دیر رسیدن . . .

 

قصه شمع

سوختن قصه ی شمع است ولی قسمت ماست / شاید این قصه ی

 

تنهایی ما کار خداست

 

آنقدر سوخته ام با همه بی تقصیری / که جهنم نگزارد به تنم تاثیری . . .

 

اشک

 

اشکهایم که سرازیر میشوند……

دیری نمی پایدکه قندیل می بندد…

عجیب سرد است هوای نبودنت

 

دلتنگم

دلتنگم اما


تو را طلب نمیکنم…نه اینکه بی نیازم … صبورم.. ”

 

دوستت دارم

 

با تو از نابترین لحظه سخن خواهم گفت

 

دوستت خواهم داشت

 

هیچ میدانی چیست ؟

 

لحظه ای نیست که در خاطر من یاد تو نیست . . .

عشق

 

بـــــــــودنم را هیچ کـــس باور نداشت هیــــــــچ کس

کاری به کار من نداشت بنویسید بعــــــــد مـــــرگم روی

سنگ با خطـــــــــو طــــــی زیبا و قشنـــگ او که خوابیده

است در این گورستان سرد بــــــــودنش را هیچ کــــــس

باور نکرد.....
 


تنهایی

خداوندا .............

خداوندا

برای همسایه که نان مرا ربود، نان

برای عزیزانی که قلب مرا شکستند، مهربانی

برای کسانی که روح مرا آزردند، بخشش

و برای خویشتن خویش ، آگاهی و عشق می طلبم . . .


هزار مرتبه ...........

هزار مرتبه کردم فرار و دیدم باز

تو از کرم به من آغوش خویش کردی باز

به لطف و رحمت و عفو و کرامتت نازم

که می‌کشی تو ز عبد فراری خود ناز

 

غمخوار

 

اونی كه یار تو بود، اگه غمخوار تو بود، قلبش رو پس نمی داد دل به

 

هر كس نمی داد

 دل می گفت مقدسه عشق اون برام بسه ،از نگاش

 

نفهمیدم كه دروغه وهوسه

غصه خوردن نداره ،گریه كردن نداره، به

 

یه قلب بی وفا دل سپردن نداره

آخر قصه چی شد، قلب اون مال كی

 

شد اون كه از من پر گرفت چی می خواستیم وچی شد

 اونی كه مال

 

تو بود اگه لایق تو بود تورو تنها نمی ذاشت، با خودت جا نمی

 

ذاشت...

اونی كه یار تو بود، اگه غمخوار تو بود، قلبش رو پس نمی

 

داد دل به هر كس نمی داد

اي پرنده مهاجر ، اي پر از شهوت رفتن
فاصله قد يه دنياست ، بين دنياي تو با من



تو رفيق شاپركها ، من تو فكر گلمون
تو پي عطر گل سرخ ، من حريص بوي نونم


دنياي تو بينهايت همه جاش مهموني نور
دنياي من يه كف دست روي سقف سرد يك گور


من دارم تو آدمكها ميميرم ، تو برام از پريها قصه ميگي
من توي حيله وحشت مي پوسم ، برام از خنده چرا قصه ميگي


كوچه پس كوچه خاكي ، در و ديوار شكسته
آدمهاي روستايي ، با پاهاي پينه بسته


پيش تو يه عكس تازه است واسه آلبوم قديمي
يا شنيدن يه قصه است از يه عاشق قديمي

براي من زندگي اينه ، پر وسوسه پر غم
يا مثل نفس كشيدن ، پر لذت دمادم

اي پرنده مهاجر ، اي همه شوق پريدن
خستگي كوله بار ، روي رخوت تن من

مثل يك پلنگ زخمي پر وحشته نگاهم
ميميرم اما هنوزم دنبال يه جون پناهم


نبايد مثل يه سايه ، زير پاها زنده باشيم
مثل چتر خورشيد بايد روي برج دنيا واشيم
من دارم تو آدمكها ميميرم ، تو برام از پريها قصه ميگي
من توي حيله وحشت مي پوسم ، برام از خنده چرا قصه ميگي